تبليغاتX
اسمان چشمان تو

اسمان چشمان تو

تاخدا

سلامی با خستگی از ته دل

خسته شدم از درس خوندن بخدا اینهمه وقت نیومدم نت اما الان اومدم بگم خستهههههههههههه

شدم بخدااز وقتی امتحانا شروع شده هر شب با بغض میخوابم اخه چیکار کنم نمیخونم مگه/مردم بخدا از خوندن

برام دعاکنین 

مث همیشه دوووووستون دارم

باااااااااااااای

دیر رسیدم

 

روی هر چی دست گذاشتم یکی زود تر اونو برده

روی رنوشتم انگار مهر این حادثه خرده

همیشه بهم می گفتن تو دوباره دیر رسیدی

دوباره شکست و تاخیر با یه دنیا ناامیدی

گلی رو که من می خواستم یکی قبلا چیده بودش

قبل من یکی به مقصد همیشه رسیده بودش

نیمکت رو به بلوطا شد مال یه کس دیگه

آخه دیر رسیده بودم اینو یه پرنده میگه

قبل من یکی طلسم قلعه دورو شکسته

حالا رفته توی قلعه خوش و بی قصه نشسته


نوشته شده در جمعه بیست و سوم دی 1390ساعت 1:51 توسط شيرين عسل| |

مرد و زن جوانی سوار بر موتور در دل شب می راندند. آنها عاشقانه یکدیگر را دوست داشتند. زن جوان: یواش تر برو من می ترسم. مرد جوان: نه اینجوری خیلی بهتره. زن جوان: خواهش می کنم، من خیلی می ترسم. مرد جوان: باشه به شرطی که بلند بگی دوست دارم. زن جوان: دوست دارم حالا میشه یواش تر برونی؟ مرد جوان: آره من و محکم بگیر. زن جوان: اینجوری خوبه؟ حالا یواش تر برو. مرد جوان: فقط این کلاه کاسکت من و از رو سرم بردار و رو سر خودت بزار آخه باهاش راحت نیستم. ...روزنامه صبح... برخورد موتور سیکلت با جدول حادثه آفرید. در این سانحه که به علت بریدگی ترمز رخ داد٬ یکی از دو سر نشین زنده ماند و دیگری درگذشت. مرد جوان از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود و بدون اینکه همسرش را مطلع کند با ترفندی کلاه کاسکت را بر سر او گذاشت و خواست برای آخرین بار دوستت دارم را از زبان او بشنود٬ خودش رفت تا او زنده بماند......عشق یعنی این



سلام دوستاي گلم

اومدم بگم من ديگه مجبورم خيلي خيلي كم بيام امه هر وقت اومدم به همتون سرميزنم

اين داستانيم كه نوشتم شايد با خودتون بگين خيلي قديميه اما بخداهرچند بار كه خوندم گريم در اومد بغضم گرفت

نوشته شده در یکشنبه هفدهم مهر 1390ساعت 18:9 توسط شيرين عسل| |

باز باران ، بی طراوت ، کو ترانه؟! سوگواری ست ،رنگ غصه ، خیسی غم ،
می خورد بر بام خانه ، طعم ماتم . یاد می آرم که غصه ، قصه را می کرد کابوس ، بوسه می زد بر دو چشمم گریه با لبهای خیسش.
می دویدم، می دویدم ، توی جنگل های پوچی ، زیر باران مدیحه ، رو به خورشید ترانه ، رو به سوی شادکامی .
می دویدم ، می دویدم ، هر چه دیدم غم فزا بود ، غصه ها و گریه ها بود ،
بانگ شادی پس کجا بود؟
این که می بارد به دنیا ، نیست باران ، نیست باران ، گریه ی پروردگار است،
اشک می ریزد برایم.
می پریدم از سر غم ، می دویدم مثل مجنون ، با دو پایی مانده بر ره
از کنار برکه ی خون.
باز باران ، بی کبوتر ، بوف شومی سایه گستر ، باز جادو ، باز وحشت ،
بی ترانه ، بی حقیقت ، کو ترانه؟! کو حقیقت؟!
هر چه دیدم زیر باران ، از عبث پر بود و از غم ، لیک فهمیدم که شادی

مرده او دیگر به دلها ، مرده در این سوگواری…

اگر کسي را دوست داشته باشي

 

نمي توني توي چشم هاي اون زل بزني

 

نمي توني دوريش را تحمل کني

 

نمي توني بهش بگي که چقدر دوستش داري

 

نمي توني بهش بگي چقدر بهش نياز داري

 

واسه همينه که عاشق ها

دیوونه میشن

نوشته شده در دوشنبه یازدهم مهر 1390ساعت 19:46 توسط شيرين عسل| |

دختر بودن يعني كله قند و لي لي لي لی ...

دختر بودن يعني پس اين چایي چي شد؟؟!

دختر بودن يعني الگوي خياطي وسط مجله هاي درپيت

دختر بودن يعني هموني باشي كه مادر وخاله وعمه ت هستن

دختر بودن يعني چرا خونه انقد کثيفه ؟؟!

دختر بودن يعني دخترو چه به رانندگي؟

دختر بودن يعني بايد فيلم مورد علاقه تو ول كني پاشي چايي بريزي

دختر بودن يعني نخواستن و خواسته شدن!

دختر بودن يعني حق هر چيزي رو فقط وقتي داري كه تو عقدنامه نوشته باشه!

دختر بودن يعني ببخشيد ميشه جزوه تونو ببينم؟!

دختر بودن يعني به به خانوم خوشگل....هزار ماشالااااااا...

دختر بودن يعني برو تو ، دم در واي نستا!

دختر بودن يعني لباست 4 متر و نيم پارچه ببره كه آقايون به گناه نيفتن!

دختر بودن يعني خوب به سلامتي ليسانس هم كه گرفتي ديگه بايد شوهرت بديم!

دختر بودن يعني كجا داري ميري؟!

دختر بودن يعني تو نميخواد بري اونجا ، من خودم ميرم!

دختر بودن يعني كي بود بهت زنگ زد؟! با كي حرف ميزدي؟!

دختر بودن يعني خيلي خودسر شدي!

دختر بودن يعني اجازه گرفتن واسه هرچي ، حتي نفس كشيدن!

 

(سلام دوستایی که به وبلاگ من سر میزنن . من خودم با همهٔ اینها موافق

نیستم. به نظر من این خود دختر هست که میذاره دیگران در مورد اون این

طور فکر کنند.ولی‌ همش هم  دروغ نیستوروزتونم مبارك دسته گلاي خونه)

 

نوشته شده در پنجشنبه هفتم مهر 1390ساعت 14:44 توسط شيرين عسل| |

سلام سلام

دوستاي مث عسل شيرين خودم خوبين؟خوشين؟چه خبراااا؟

چي بگم من امروز بخدا عذاب كشيدم خيلي خيلي خسته شدم از بس اين تابستون

تنبلي كردم چوبشو امروز خوردم

به زور با كلي دعوا از خواب بيدارشدم رفتم مدرسه خيلي كسل كننده بود حوصله ام سر ميرفت همش

اومدم خونه له له بودم گفتم ميزنم زمين ولي مگه اينا ميزارن بخوابي يه ساعت نشده بيدارم كردن

خب ديگه ادميكه همه ي تابستونشو خوابيده بهتر از اينم نميشد

باااااااااااااااااي باااااااااااااااااااااي

اينم يه شعر خوشمل

فردا رو با رفتنم برات خریدم

و فردا همین امروزیست که تو میخواستی

فردا همین امروز بی من بودنه

فردا یعنی خواهشت برای رفتتن من

فردا یعنی نبود من

فردا یعنی مرگ عشق منو تو

فردا یعنی جدایی دست منو تو

فردا یعنی خداحافظ

نه نه نه

....

باشه باشه

میدونم عجله داری

میدونم واسه رفتن از پیشم بی قراری

منه ساده رو بگو واسه دیدنت تاب نداشتم

بی قرار چشات بودم

کارم شده شعر گفتن جای خالیتو کشیدن

خسته شدم از دو رنگی

میگی لیاقتتو ندارم میخوام برم

دلیل بی توبودنم تویی

همه غصه هام تویی

همه دردام تویی

دیگه نگو نمیخوام بشنوم

من واست یه بهانم تورو خدا بگو کی اومده توقلبت جای منو گرفته

من اینو می دونم تو چشام نگاه کن بگو دروغ میگم

باشه عزیزم

تو منو نخواستی

تو بی منو خواستی

باشه میرم

اما بدون فردای من بی تو خداحافظیت واسه تا ابد مرگیست ابدی...


نوشته شده در یکشنبه سوم مهر 1390ساعت 21:8 توسط شيرين عسل| |

سلام دوستاي گلم

خيلي ناراحتم ميدونيد چرا ؟؟؟وبمو هك كردن

شب از سالن اومدم خسته وكوفته نشستم كه يه سري به شماها بزنم ديدم اي خدااااااا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!1

چي شده وب شيرين عسلو هك كردن

بخدا اتيش گرفتم سريع حذفش كردم

الانم اومدم يه وب ديگه با همون ادرس ساختم كه بايد كلي زحمت بكشم

اخه چرا اه

دوستاي گلم دوستتون دارم

بوووووووووووووووووووس واسه همتون

حالا كه مدسم باز شده مجبورم كمتر بيام اما ميام

راستي مدرسه نه؟

باااااااااااااااي باااااااااااااااااي


نوشته شده در شنبه دوم مهر 1390ساعت 3:1 توسط شيرين عسل| |

Design By : Mihantheme